بست بر روی سر عمامه ی پیغمبر را
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید7.6K
بست بر روی سر عمامه ی پیغمبر را رفت تا بلكه پشیمان بكند لشكر را من به مهمانیتان سوی شما آمده ام یادتان نیست نوشتید بیا آمده ام یادتان نیست نوشتید بیا كوه فراهم كردیم؟ پشت تو لشگر انبوه فراهم كردیم؟ ننوشتید زمین ها همه حاصل خیز است؟ باغ هامان همه دور از نفس پاییز است؟ ننوشتید كه ما در دلمان غم داریم؟ در فراوانی این فصل تو را كم داریم؟ ننوشتید كه هستیم تو را چشم به راه؟ نامه نامه لك لبیك اباعبدالله؟ حرف هاتان همه از ریشه و بن باطل بود چشمه هاتان همه از آن ده بالا گل بود باز در آینه كوفی صفتان رخ دادند آیه ها را همه با هلهله پاسخ دادند نیست از چهره ی آیینه كسی شرمنده كه شكم ها همه از مال حرام آكنده بی گمان درصدف خالیشان دری نیست بین این لشكر وامانده دگر حری نیست بی وفایی به رگ و ریشه ی آن مردم بود قیمت یوسف زهرا دو سه من گندم بود آی مردم پسر فاطمه یاری می خواست فقط از آن همه، یك پاسخ آری می خواست چه بگویم به شما هست زبانم قاصر دشت لبریز شد از جمله ی هل من ناصر در سكوتی كه همه ملك عدم را برداشت ناگهان كودك شش ماهه علم را برداشت همه دیدند كه در دشت هم آوردی نیست غیر آن كودك گهواره نشین مردی نیست چون ابوالفضل به ابروی خودش چین انداخت خویش را از دل گهواره به پایین انداخت خویش را از دل گهواره می اندازد ماه تا نماند به زمین حرف اباعبدالله آیه آیه رجز گریه تلاوت می كرد با همان گریه ی خود غسل شهادت می كرد عمق این مرثیه را مشك و علم می دانند داستان را همه ی اهل حرم می دانند بعد عباس دگر آب سراب است سراب غیر آن اشك كه درچشم رباب است رباب مرغ در بین قفس این در و آن در می زد هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد آه بانو چه كسی حال تو را می فهمد اصغر از فرط عطش سوخت خدا می فهمد می رسد ناله ی آن مادر عاشورایی زیر لب زمزمه دارد پسرم لالایی كمی آرام كه صحرا پر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی می روی زیر عبای پدرت آهسته كودك من به سلامت سفرت، آهسته پسرم می روی آرام و پر از واهمه ام بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام پسرم شادی این قوم فراهم نشود تاری از موی حسین بن علی كم نشود تیر حس كردی اگر سوی پدر می آید كار از دست تو، از حلق تو بر می آید خطری بود اگر، چاره خودت پیداكن قد بكش حنجره ات را سپر بابا كن آه بانو چه كسی حال تو را می فهمد اصغر از فرط عطش سوخت خدا می فهمد داغ در چهره ی تو چند برابر گشته طفل سیراب شده خنده كنان برگشته