بس که منو سیلی زدن دیگه نمیبینه چشمم
علی نجفیپسندیدن3
بازدید3.7K
بس که منو سیلی زدن دیگه نمیبینه چشمم درد میگیره پیکرم همین که آه میکِشم آه زدن دخترت رو با کدوم جرم و گناه زدن آه زدن منو هرجا خسته میشدم تو راه زدن آه زدن تا تموم پیکرم بشه سیاه زدن زخمی مثل زهرا شد بدنم، شد بدنم هرجا گفتم بابا، فقط زدنم، فقط زدنم واویلا رقیه جان... خودت میدونی که چقدر اسیرِ آزار شدم شبی که خوابت رو دیدم با سیلی بیدار شدم آه زدن تا دیدن رقیه مونده بیپناه زدن آه زدن منو ای پدر تمومِ این سپاه زدن آه زدن حرفای بدی رو به دختر شاه زدن حسین واویلا...