بس کن رباب نیمهای از شب گذشته است
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن19
بازدید4.2K
بس کن رباب نیمهای از شب گذشته است دیگر بخواب نیمهای از شب گذشته است کم خیره شو به نیزه علی را نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده با دستهای بسته مزن چنگ بر رُخت با ناخون شکسته مزن چنگ بر رُخت بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خندۀ اغیار میشود ترسم که نیزهدار، کمی جا به جا شود از رویِ نیزه رأسِ عزیزت رها شود گر چه امیدِ چَشمِ ترت نا امید شد بس کن رباب یک شبه مویت سفید شد پیراهنی که تازه خریدی نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده بس کن رباب زخم گلو را نشان نده قنداقه نیست دست خودت را تکان نده دیگر زِ یادت این غم سنگین نمیرود آب خوش از گلوی تو، پایین نمیرود بس کن زِ گریه حال تو بهتر نمیشود این گریهها برای تو اصغر نمیشود