برگشته بود دل ببَرد دل بُرید و رفت
محسن عراقیپسندیدن4
بازدید200+
برگشته بود دل بِبَرد، دل بُرید و رفت دریادلی دل از لب ساحل بُرید و رفت دید از دلش هنوز کمی مانده در حرم برگشت از تعلّق کامل بُرید و رفت سر بر سکون خویش همینگونه پا کشید وقتی زِ باغ و میوه و حاصل بُرید و رفت از جان عزیزتر پدرش بود در دلش از این عزیز اگرچه مشکل بُرید و رفت شبهِ پیغمبرِ من ناز بکن مو کمندم دلمو باز بکن برو میدون و برام رجز بخون برو و رزمتو آغاز بکن زود برو ولی بابا دیر نکنی منو با خداحافظی پیر نکنی نکنه بمونی تا عمّه بیاد زن جراحه داره اونجا زیاد کعبهی من به تو تکیه میکنه نگاه کن رقیه گریه میکنه شاهد رنج و غم زهرا شد کوچهای تنگ برایش وا شد نیزهای با غضب بلند شد و آخر سر نشست بر پهلوش ضربه طوری به فرق سر خورده که ریخته خون بر تمامی گیسوش خیلی دَرهم شده پیکر علی میریزی به هم مثل من میگی آی عمّه دنبالت میاد مطمئناً جیگرت زخم میشه اگه بیای صورت رو صورتت میذارم هنوز زندهای یا مُردی نفس بکِش یبار دیگه با رفتنت جونمو بردی سر پیری چه به روز جگرم آوردی گریهام باعث خندیدن صد لشکر شد پسرش را عمر سعد نشانم میداد دارن به ریش من میخندن، پاشو بریم