برود آهم از نهان
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن10
بازدید900+
برود آهَم از نهان به بلندای کهکشان نظر پیر مِیکده میکشدم کشانکشان مِی زدهام صبوحصبوح پِیِ تواَم دواندوان هر چه که تو میطلبی میطلبم همانهمان زلف حیران تو، حیران تو من مست و پریشان تو من حسین، حسین، حسین بندهی فرمان تو من، آن تو من ریگ بیابان تو من بیدل رندان تو من صید دستان تو من ذبح چشمان تو من مست مستان تو من چاکگریبان تو من خاکنشینان تو من غزلخوان تو من، مسلمان تو من خراب و دیوانهی دیوانهی دیوان تو من یا اباعبداللهِ الحسین ... به خرابات ما بیا به ظلمات ما بیا اگر اَجَل اَمان نداد به میقات ما بیا قمرا، نورا، کوکبا متکان گَرد از قبا آمدهای به کُشتنم اَهلاً وَ سَهلاً مَرحبا سر سوداییِ سوداییِ سوداییِ من یار تماشاییِ من حسین، حسین، حسین نوای لالاییِ من دلیل شیداییِ من عشق رویاییِ من اوج زیباییِ من شعر نیماییِ من دَمِ مسیحایی من اَنیس تنهاییِ من لیل لیلاییِ من یا اباعبداللهِ الحسین ... * * * * قبلهی قلب حرم راه چرا گم کردی؟ سر پیری چه بلایی به سرم آوردی کوچه وا شد، سر فرصت به تو پرداختهاند نفسم رفت، تو را از نفس انداختهاند مصحف صورت تو پاخُور شامیها بود آیهی زلف تو در جنگ حرامیها بود یا اباعبداللهِ الحسین ...