برای روضه نشستیم و روضهخوان آمد
سیدرضا نریمانیپسندیدن16
بازدید4.3K
برای روضه نشستیم و روضهخوان آمد صدا گرفته و غمگین و ناتوان آمد نشست و گفت سلامٌ علیکَ یا عطشان سلام حضرتِ لبتشنه، روضهخوان آمد سلام حضرتِ شَیبُالخَضیب، مقتلها نوشتهاند چه بَر روزگار تو آمد نوشتهاند مقاتل که ظهر روز دهم چه روضهها که ز داغِ تو بَر زبان آمد سه سیب را، سه هدف را، سه تیر کافی بود سه بار حَرمَله هر بار با کمان آمد نوشتهاند که شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش در فغان آمد نوشتهاند مقاتل که عصر روز دهم بلندمرتبهای خسته، نیمهجان آمد بلندمرتبه شاها همینکه افتادی بُریده باد زبانم ولی سَنان آمد بلندمرتبه شاها همینکه افتادی به قصد حنجرهات شمر هم چنان آمد بلندمرتبه شاها همینکه افتادی میانِ هروَله زینب دوان دوان آمد یکی به دِشنه تو را زد، یکی به نیزه ولی یکی به قصدِ تبرّک، عصازنان آمد هنوز داخل گودالی و تنَت بَر خاک رسید خولی و در دشت بوی نان آمد برای بُردنِ انگشتر قیمتیات همینکه قائله خوابید ساربان آمد ***** (خسته بود آقا تازه روی مَرکبش نشسته بود آقا میزدند سنگ سرِش شکسته بود آقا خسته بود آقا تنهای تنها رفت آرومِ جونِ من، زیرِ دست و پا رفت هر کی از راه اومد، سرنیزه خرجِش کرد پیشِ همه زینب، از خولی خواهش کرد) حسین...