برات از خونهای میگم که مثلش توی عالم نیست
سید امیر حسینیپسندیدن25
بازدید500+
برات از خونهای میگم که مثلش توی عالم نیست یه خونه که تو اون چیزی بجز عشق دمادم نیست یه خونه که در و دیوارِ اون بوی خدا میده یه خونه که پُر از نور و پُر از ایمان و امیده تو این خونه فرشتهها میارن حاجت هاشونو که میندازن به سمت این خونه سجادههاشونو پناه بی پناهای همه عالم همين خونست که زهرا خانم خونه که حیدر مرد این خونست بیاید امشب دلامونو به این خونه بديم باهم بیاید امشب یهسر مهمون این خونه بشیم ماهم یه لحظه صبر کن انگار عده مردم آزارند اینا کین تو این کوچه با این خونه چکار دارند بوی آتیش میاد از کوچه یا من اشتباه میگم شاید که اشتباهی اومدم یه کوچه دیگهست چقدر رفت آمده اینجا چقدر هیزم میبینم من شاید یه اتفاقی افتاده که نشنیدم حتما یه لحظه ساکت انگاری صدا خیلی برام آشناست شما هم میشنوید یا نه صدای گریه زهراست درست میبینم اینجا خونهی زهرای مرضیهاست اگه زهرا تو این خونست چرا آتیش زدن در رو همه اینجان نمیبینیم ولی تو کوچه حیدر رو صدا از اونور کوچه یه خورده بیشتره انگار اونیکه با طناب دستاشو بستن حیدر انگار خدای من چرا جای لگد رو چادر زهراست چرا خونی شده دیوارشون فضه چرا اونجاست یه چندتا بچه داشت این خونه اما پس کجا هستن شاید از ترسشون کنجِ خونه چشماشونو بستن نمیدونم حسن از خون رو دیوار چی فهمیده حسین خونه بوده یعنی تموم قصه رو دیده تمومه کوچه میسوزه توی آتیش این کينه علی با دستِ بسته سوختن زهراشو میبینه یه تازیونه بالا رفت به زهرا میخوره انگار شنیدم محسنش رو زد صدا بین در و دیوار دلخوریم از روزگار آتیش زدن رویای مارو همسر از همسر خجالت میکشه دنیای مارو خونهی خوشبختیمون حالا شده ویرونهیما پای نامحرم نباید وا میشد تو خونهیما تو افتادی، ولی بازم برام سپر بودی میبردنم تو پشت در بودی نمیتونستی از جا پاشی تو افتادی، طنابو دورِ گردنم دیدی چطوری دوره کردنم دیدی نمیتونستی از جا پاشی یه دل از من یه دست از تو چه پهلویی شکست از تو