بر شانهاش میآورد بانو نیُفتد
سید امیر حسینیپسندیدن13
بازدید900+
بر شانهاش میآورد بانو نیُفتد آرام تا این شمع از سوسو نیفتد پروانه بود و دورِ مادر چرخ میزد حتی نگاهی بر جلالِ او نیُفتد تا دید می آید حرامی سویشان گفت ای کاش راهِ نانجیب این سو نیُفتد خیلی حواس مجتبیٰ جمع است اینجا زخمی دگر این دفعه بر بازو نیُفتد وقتی که زد سیلی تقلا کرد طفلی یعنی اگر اُفتاد هم با رو نیُفتد ای کاش دیوارِ گذر احساس هم داشت ای کاش جایِ سنگ بر اَبرو نیُفتد یک روز در گودال هم میگفت مادر زینب بیا از روی زین با رو نیُفتد قاتل رسید و مادرش فریاد میکرد ای کاش بر این سینه با زانو نیُفتد ای کاش آبی روی این لبها بریزد یا اینکه دستش بر سر گیسو نیُفتد