بر سر آنم که گر ز دست برآید
حاج علی انسانیپسندیدن5
بازدید400+
(بر سرِ آنم که گر زِ دست برآید)۲ دست به کاری زنم که غصه سر آید (خلوتِ دل نیست جای صحبت اغیار)۲ دیو چو بیرون رود فرشته درآید (بگذرد این روزگارِ تلخ تر از زهر)۲ بارِ دگر روزگار چون شکر آید (بلبلِ عاشق تو عمر خواه که روزی)۲ (باغ شود سبز و سرخ گل به درآید)۲ **** صبر و ظفر در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن سرزنشها گر کُند خار مغیلان غم مخور یوسفِ گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور **** صبر و ظفر هر دو دوستانِ قدیماند بر اثرِ صبر نوبت ظفر آید