ببار ای بارون ز چشمانت
سیدمهدی میردامادپسندیدن3
بازدید9.8K
ببار ای بارون ز چشمانت رسیده وقت جدایی ببار ای بارون بخون روضه كه زینب شد كربلایی ببار ای بارون كزین ماتم دل عالم بی شكیبه ببار ای بارون غریبونه حسین زهرا غریبه امان از غم فغان از دل نشسته پای دلم در گل اعوذ بالله من الارض كرب و البلا بر لب مولا پریشان شد زینب از این غم بین این صحرا آه و واویلا امان از این غریبی نوای آهی ز دل خیزد كه بر هم ریزد جهان را تو را جان مادرت آقا مزن خیمه بین صحرا نزن خیمه تا كه ننشیند غباری بر گیسوانت به جان اكبر مزن خیمه تو رحمی كن بر جوانت دل زارم فدایت باد ببین با گریه زنم فریاد مزن خیمه تا بماند در خیمه های ما ساقی غیرت كه بی سقا بین این صحرا خیمه های تو می شود غارت امان از این غریبی در این صحرا زینب از غم ها شود یك روزی شكسته ببینی از روی نیزه كه دو دستم را غصه بسته دو دست خود را به ناچاری گزارم با گریه بر سر پریشان حال و پریشان مو زنم فریاد ای برادر دل خونم گرفتار است گمانم آخر كار است مبادا با دو چشم خود ببینم بین این گودال ... حســـــــــــین