باید شب ما را سحر باشد ولی نیست
حاج حسین سازورپسندیدن5
بازدید700+
باید شبِ ما را سحر باشد ولی نیست یا آسمانش را قمر باشد ولی نیست زیبایی دختر به موهای بلند است باید که مویم تا کمر باشد ولی نیست چشمم پر از اشک و دلم پر خون و باید عکس تو در چشمان تر باشد ولی نیست اصلا نگفتی دخترت دلواپست بود باید که از تو باخبر باشد ولی نیست باید سر دختر اگر که درد دارد بر زوی زانوی پدر باشد ولی نیست ***** ماه حسین چندتا محرم درد دارد هر لحظهاش دنیایی ماتم درد دارد بهتر همان که چشم خود را وا نکردی وقتی نمیبینی مرا کم درد دارد از روی پیراهن شمردم دندههام را چندتا شکسته این یکی هم درد دارد نامحرمان دور و بر مارا گرفتند این درد قد هر دو عالم درد دارد زیبایی دختر به موهای بلند است مویی نمانده حالا سرم هم درد دارد موی بلند من برایم دردسر شد پیچیدنش در دست محکم درد دارد جایی نمانده از تنم که بی نصیب است سر تا به پایم نامنظم درد دارد بابا نگو که بی ادب بودم نشد که برخیزم از جا، جا به جایم درد دارد **** هوای شونتو بابا هنوزم موی من داره بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاع بد گفتم بپرس عمه که این بازار به قد من کفن دارد مرا ته ماندهی موهام، دو سه تا چنگ هم بس بود خدایا این مسیر تنگ، زیادی پیرزن دارد گوشامو میگیرم اینجا، نه واسه زخم رو گوشام میبینی کوچههای شام که خیلی بد دهن داره سکینه خیلی میترسه هنوز از عمه میپرسه یتیمِ خاکیِ بیجوو، مگه چونه زدن داره تو رو عریان رها کردن، تو رو از من جدا کردن تنت رو دیدن و گفتن، بده که پیرهن داره الهی جون بده خولی، چه خورجینی به همراشه الهی دق کنه اَخنَس، لباس تو به تن داره یتیما هی کتک خوردن، همه همبازیام مُردن منم حالا با اون دختر که گوشوارم رو گوشاشه ندیدی پیش اون ناقه گرفتار از مو بلندم کرد آخه بچه نمیتونه سوار ناقه تنها شه سرت شرط قمارش بود، شرابم اما کنارش بود که عمه داد میزد که بزن ما رو بزن باشه