باید اشک چشم را بهکار بست
محمدحسین پویانفرپسندیدن0
بازدید1.8K
باید اشک چشم را به کار بست این دهان را بعد استغفار بست این همه خانهتکانی کردهایم جلد قرآنها چرا پس تار بست بازهم آغاز من راضی نشو بازهم سال گناهم بار بست تا که گفتم یا محول عفو کن زودتر پرونده را غفار بست دید زهرا راه را گم کردهام پرچمش را بر روی دیوار بست من فراری بودم از مادر ولی در به روی طفل با اسرار بست زخم خوردم از همه رفتم نجف زخم من را حیدر کرار بست یا علی وقت ملاقاتی بده از حرم دورم دلم زَنگار بست علی... خواب دیدم دست معمار بقیع میزند صحن حسن را داربست مادری خورد زمین و همه جا ریخت به هم همهی زندگی شیر خدا ریخت به هم بشکند پای کسی که لگدش سنگین بود تا که زد سلسلهی آل عبا ریخت به هم ثلث سادات میان در و دیوار افتاد ثلث سادات به یک ضربهی پا ریخت به هم پهلویش ریخت به هم موی سرش ریخت به هم