باور نمی کردم گذرها را ببندند
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن2
بازدید500+
باور نمیكردم گذرها را ببندند من را كه میبینند درها را ببندند خورشید بودم زیر نور ماه رفتم جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم من شیر بودم كوفه در زنجیرم انداخت این كوچههای تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان دادم اگر جانت سلامت دندان من افتاد دندانت سلامت حالا كه میآیی، كفن بردار حتماً ای یوسف من، پیرُهن بردار حتماً حالا که میآیی ستاره کم بیاور با دخترانت گوشواره کم بیاور