باغبانی مثل من شرمنده از گلها نشد
سعید خرازیپسندیدن3
بازدید2.1K
باغبانی مثل من شرمنده از گلها نشد غنچهی نشکفتهام گلبرگهایش وا نشد آشیانی را که با هم ساختیم آتش زدند هر چه پیغمبر سفارش کرده بود اجرا نشد پای نامحرم میان خانهی ما باز شد با تمام قدرتم مانع شدم اما نشد ضربهای با پا به در زد سخت پهلویم شکست بعد از آن زهرا برای تو دگر زهرا نشد ریسمان را باز میکردم مغیره سر رسید ضربه هایی زد به بازویم که دستت باز نشد در میان شعله ها دلواپس زینب شدم دود بود و هرچه گشتم دخترم پیدا نشد