باطنا ادعا ادا دارم
سید امیر حسینیپسندیدن15
بازدید20.6K
باطناً ادعا ادا دارم کفر من هست حُب دیده شدن شرم از روی انزوا دارم های و هوی مرا نگاه نکن پول خُردم سر و صدا دارم این نداری تمام داراییاست راضیام من که فقر را دارم هرچه دارد کریم، ماله گداست هرچه دارم من از شما دارم پیش مردم مرا خراب نکن به همه گفته ام تورا دارم لنگ محشر نمیشوم چونکه از طریق، آبله به پا دارم برسد پای من به کرببلا با ابوفاضل حرفها دارم من هم شبیه ام بنین حسرت و آه کربلا دارم خنده آمد سری به او بزند گفت امالبنین عزادار است از پسرهای من سپر برگشت ولی من داغ بوریا دارم گفت آب و غذا نخورده حسین چقدر گریهی قضا دارم تمام عمر من و آستان امبنین که در تمامی عمر این میهمان ام بنین هزار دشمنم میکنند قصد هلاک چه غم مرا که منم در امان ام بنین (اگر هزار گره باشدم خیالی نیست)۲ فقط همین که بگویم، به جان امبنین بقیع و خاک بقیع سرمههای مادرهاست همان غبار که دارد نشان ام بنین چه برکتی سر سفرهاش نمیدانم علی شد از همه دنیا اذانِ ام بنین (نشسته پنج امامم کنار سفرهی او)۲ بخوردهاند همه آب و نان ام بنین بزرگ دخت قبیله کنیز زینب شد همین که گشت علی میزبان ام بنین رسید و خانهی زهرا دوباره مادر دید حسین دید به سر سایبانِ ام بنین رسید و گیسوی کلثوم شانه شد با هر نوازش نفس مهربان ام بنین ولی چه حیف که غم آمد و زمانه نوشت جگر خراش بود داستان ام بنین میان قافله خورشید و ماه او رفتند به راه ماند ولی دیدگانِ ام بنین