بازم یه کوچه و بازم یه خونه و
محمدحسین حدادیانپسندیدن26
بازدید4.9K
بازم یه کوچه و بازم یه خونه و بازم یه عده بی حیا با تازیونه و سر زده اومدن، لگد به در زدن باز بی اجازه وارد ِ یه خونه ای شدن کجای دنیا یه پیرمرد و با دست بسته روی خاکا می کشونن کجای دنیا کدوم جهنم، هیزم میارن و بهشت و میسوزنن کجای دنیا یه عده نامرد دست ِ یه مردو جلوی زنش میبندن کجای دنیا وقتی میبینن یه پیرمردی بی عصاس بهش میخندن؟ ای وای از این غریبی، ای وای از این غریبی *** بازم یه کوچه و بازم یه خونه و بازم یه عده بی حیا با تازیونه و به یاد چادر خاکی مادرش زمزمه میکرد زیر لب با چشمای ترش کجایی مادر، دلم گرفته، بازم یه کوچه و غروب غم گرفته صورت ِ نیلی، صدای سیلی، یه عمره خواب ِ راحتو ازم گرفته هی پشت مرکب، خوردم زمینو بلند شدم ولی بازم افتادم از پا به دست و بازوم، به چشم و اَبروم، هر تازیانه ای که خورد گفتم یا زهرا *** بازم یه بی پناه، یه شاه بی سپاه مثل همیشه روضمون رسید به قتلگاه کجاس پیکرش، چی اومده سرش دیگه نگم تو قتلگاه چی دیده خواهرش ای داد و بیداد از مرکب افتاد این بی حیا کیه سرش میکشه فریاد وای از زمونه دل پریشونه یه خواهری با دلِ خون روضه میخونه او میدوید و من میدویدم، تا قتلگاه خودم رو با زانو کشیدم او میبرید و من میبریدم، نگم تو قتلگاه چه حرفایی شنیدم *** وا احمدا، چقد لگد میزنه به در این بی حیا وا احمدا، ای میخ در تو لااقل قدری کوتاه بیا پشت در مادر، آتیش گرفت و رو زمین افتاد فقط یه ناله ای رو می شنیدم، فضه محسنم افتاد در جدا شده، دعوا شده، دیدم كه خونمون برو بیا شده شدت صدا، این طور می گفت،فاصله بین دنده ها شده ***