نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حسن حسینخانی - بازم فصل علم ها شد

بازم فصل علم ها شد

[ حسن حسینخانی ]
بازم فصل علم‌ها شد
بساط روضه برپا شد
بازم روزیِ امسالم
به دست بی بی امضا شد

خداروشاکرم بازم
محرم رو منم دیدم
میاد اون روزی که آخر
میون روضه جون میدم

چشامون ابریه و بارونه
چقدر شیعه دلش محزونه
الهی همین مُحرم امسال
خدا مهدیمونو برگردونه

کی به جز تو دردمو می‌دونه
یه چشم اشکه یه چشمم خونه
الهی به حق بی بی زینب
خدا مهدیمونو برگردونه

بگه چی کشیده ارباب ما
بگه جدیَ الحسین عطشانا
بخونه صفحه‌ی قرآنِ علی
زیر دست و پا شده ناخوانا

بخونه که فرقةٌ بالاحجار
بگه جدّ ما رو دادن آزار
بخونه که با عصا نیزوش
بگه غارت شده بود پیرهنش

بگه از اون همه هتک حُرمت
همه‌ی خیمه رو بردن غارت
بخونه آبو به خیمه بستن و
خسته بود پیشونیشو شکستن و


(این عبای پیمبر است حسین
نگذار اینقدر کشیده شود
بوسه‌گاه نبی خداحاظ 
وای اگر این گلو بریده شود) 

 
*****
انبیا آرزوی خادمی‌اش را دارن
خانم نافله‌ها هست هزارش......... 
جمع کن آبروی ریخته‌ام را بانو
آبرو داد سرِ....... محتاج


من خجالت زده‌ام بابت فردا ای داد
جگرم سوخت جگرگوشه‌ی زهرا ای داد

من نوشتم که بیایی همه تقصیر من است
تشنگیِ پسر فاطمه تفصیر من است

ترسم آن نیست سفیر تو سرِ دار رود
ترسم این است رقیه سرِ بازار رود

 اصلا  ببین گل‌ها  توان خار دارند
پرده نشینان طاقت بازار دارند

حالا که میایی ستاره کم بیاور
با دخترانت گوشواره کم بیاور

حیرانم اما هیچکس حیران من نیست
باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست

من راضیم انگشتر من را بگیرند
وقت کنیزی دختر من را بگیرند 

ترسم آن نیست سفیر تو سرِ دار رود
ترسم این است رقیه سرِ بازار رود

*****

کوهی از سنگ، سر بام ببینی چه کنم؟
دخترت را ملأ عام ببینی چه کنم

مادرت فاطمه گیرم که مرا هم بخشید
من خودم را سر آن نامه نخواهم بخشید


عوض حنجر تو من چی بدم؟
نذر انگشتر تو من چی بدم
اگه بچه‌هاتو بازار ببرن
جواب مادرتو من چی بدم؟

*****

کوفه لحظه لحظه تغییر می‌کنه 
آدمو از زندگیش سیر می‌کنه 

خیلی از موهام سفید شد این روزا
نگرانی آدمو پیر می‌کنه

*****

نگرونیم واسه‌ی دخترته
دلواپسیم واسه اون حنجرته

با سرِ شکسته سر بسته میگم
اون که داری میاری خواهرته

*****

کوچه پس کوچه‌های شهر، پیچیده بوی روضه
خدا می‌بخشه گناهارو، به آبروی روضه 

پیر و جوون، مرد و زن اینجا، خادم روضه‌هاتن
پایین و بالای شهر ما، همه میگن گداتن
آقا کل بچه‌های ما، نوکر بچه‌هاتن

واااای، بساط عزاتو علم کردیم
بازم چایی روضه دَم کردیم
حسینیه‌ها رو حرم کردیم

چی می‌شه منم با شما باشم
سرِ سفرتون با خدا باشم
منم اربعین کربلا باشم

حسین من... 

*****

من از این وجه تشابه به خودم می‌بالم
قابل سنگ زدن هر لب و دندانی نیست

دل من راضی از این شیوه‌ی قربانی نیست
دخترم را بغلش کن به کنیزی نبرند

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل