باز گرفته دلم برای مدینه
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید4.7K
باز گرفته دلم، برای مدینه باز نشسته دلم، به پای مدینه شکر خدا عاشق دیار حبیبم شکر خدا که شدم، گدای مدینه بال فرشته ست، سایبان قبورش بال فرشته ست، خاک پای مدینه در کفنم تربت بقیع بگذارید صحن بقیع است، کربلای مدینه کربوبلا میشود، دوباره مجسم تا که به یاد آورم، عزای مدینه دست منو، لطف دست با کرم تو جان به فدای بقیع بی حرم تو سن تو قد تو را کشیده خمیده یا که خداوند، آفریده خمیده منحنیِ قدت از کهولت سن نیست شاخهی سیبت، ز بس رسیده خمیده بس که غریبی تو ای سپید محاسن شیعه اگر که تو را ندیده خمیده نیست توان پیاده رفتنت ای مرد پس به کجا، میروی خمیده خمیده هر که صدای تو را میان محله وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده در وسط کوچهها، صدای تو این بود مادر من، مادر شهیده خمیده جگری شعله شدو سوخت و خاکستر شد شبی خاموش شد از داغ گلی، پرپر شد باز هم زهر نشست و بدنی گشت کبود باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد موسفیدی به زمین خورد و به او خندیدند پیکرم تا به زمین خورد، صدا کرد حسین