باز هم نوبتِ مدینه شُد
مهدی اکبریپسندیدن20
بازدید7.8K
باز هم نوبت مدینه شد و در غمش باز کربلا می سوخت باز در کوچهی بنیهاشم خانهای بین شعلهها میسوخت نیمه شب ریختند در خانه مو سپیدی به ریسمان بستند در آتش گرفته را اما ناگهان روی کودکان بستند به پرِ دامنی ولی این بار آتش چوب شعلهور نگرفت پدر از خانه رفت شکر خدا پهلویی به میخ در نگرفت نفسش بند آمده نامرد در پی خود دوان دوان نبرش پیرمرد است، میخورد به زمین بین کوچه کشان کشان نبرش شرم از رنگ این محاسن کن رحم کن حال کودکانش را این چنین رفتن و زمین خوردن درد آورد استخوانش را حق بده که به یاد او انداخت گرد و خاکی که بر محاسن داشت مادرش را که تا در مسجد داغ بابا، عزای محسن داشت حق بده که به یاد او انداخت عرق سرد روی پیشانی ش خون روی جبین جدش را عمه و رنج کوچه گردانی ش حق بده که به یاد او انداخت عمهاش را گذر گذر بردند از مسیری که ازدحام آن جاست یعنی از راه تنگ تر بردند روی این کوچه ای که از سنگ ست همه جایش نشانی اوست یاد یک حنجر است این دفعه نوبت روضه خوانی اوست هرچه او بیشتر نقش میزد بیشتر میزدند زینب را تیغشان مانده بود در گودال با سپر میزدند زینب را چادرش زیر پای او پیچید بین نامحرمان زمین افتاد از سر خاک تا ته گودال با کمر میزدند زینب را سر شب کودکان همه در خواب تا سحر میزدند زینب را یک نفر در میان گودال و صد نفر میزدند زینب را دور و بر شمرُ که دیدم یه لحظه هم خیمه نموندم میبینی با چه حالی داداش خودم رو تا اینجا کشوندم؟ چرا جلو چشای مادر چکمه شو رو سینهات میکوبه؟ نفس نفس نزن به سختی تا فکر کنم حال تو خوبه غم غروب تو قتلگاه قیاتمه فکر نکنم شمر به دنبال غنیمته با خنجر کند گردنتُ اذیته دم غروبه، از قاتل تو دلخورم دوازده دفعه است که ضربهها رو میشمرم جا پای شمره که مانده روی چادرم ده تا سوار هرکی با اسبش دیدم یه نعل تازه بسته همش تو گوش من میپیچه صدای استخون شکسته همون جوری که توی گودال پیراهن پاره رو بردن یه عده ریختن توی خیمه معجر و گوشواره رو بردن دم غروبه، هرکی یه چیزی میبره حتی یکی از گهواره هم نمیگذره تو این شلوغی خولی به دنبال سره دم غروبه، رقیه ترسیده حسین یکی تو گودال انگشترو دیده حسین سنان ملعون عباتو دزدیده حسین تا خود حشر بر سنان لعنت که فرو کرد نیزه در دهنت پیرمردان ناتوان حتی با عصا می زنند بر بدنت آن طرف چندتا حرامزاده بدنی ریز ریز میکردند با لباسی که از تنش کندند تیغشان را تمیز میکردند