باز اگر در زده این عبد گرفتار شده
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید300+
باز اگر در زده این عبد گرفتار شده به خودش آمده و دیده که سربار شده گرچه بیچارهام و چهرهی من تکراریست راه من وا شده با توبهی تکرار شده یار فکر من و من فکر گناهم شب و روز در دل سوختهاش غصّه تلمبار شده نبریدم ز در خانهی او جای دگر گرچه آلودگیام مانع دیدار شده او کریم است که فکر نمکِ آش من است او بغل کرده گدا را که طلبکار شده آمده یوسف ما بر سرِ بازار امروز میخَرد آبروی هر که دل آزار شده خوش به حالم که شدم پیرِ خراباتِ غمش خوش به حالم که دو تا چشم ترم تار شده سامرا پرچم مشکی زده از داغِ حسن به فدای گُلِ نرگس که عزادار شده برسانید مرا پای پیاده به حرم به امامی که اسیرِ غمِ اَشرار شده بنویسید حسن مثل حسن مظلوم است این حسن نیز شهیدِ دَمِ افطار شده گرچه با زَهرِ جفا هر دو حسن سوختهاند یک حسن سوختهی کوچه و دیوار شده شاید این لحظه که تب کرده، تنش میسوزد آخرین روضهی او روضهی مسمار شده با لب تشنه زمین خورد ولی گفت حسین از غم کرب و بلا حال دلم زار شده سینهی محتضرت زیر لگد سنگین بود با کف پا چقدر با تو کلنجار شده سر بریدن ز سرت حوصلهها را سر برد غصّه ام آن همه جان کندن دشوار شده هیچ کس مثل تو تحقیر نشد پیش همه ای که بر غارت پیراهنت اصرار شده تو مصیبت زدهی اهل و عیالت شده ای ای که بد با زن و فرزند تو رفتار شده خواهرت دید سرت را روی سر نیزه و گفت تو کس و کار منی شمر جلودار شده