بادهی مستان، شمع شبستان
حسین ایزدخواهپسندیدن67
بازدید3.1K
بادهی مستان، شمع شبستان آتش دوزخ با تو شد گلستان هجر تو ما را کرده پریشان مرا ذبیح خود کن ای ذبیحِ العطشان خراب و مست و حیران حسینم پریشانم، پریشان حسینم گرفتم باده از جامِ اباالفضل اگر از حقپرستانِ حسینم خونم بریز، جانم بگیر نعم الرفیق، نعم الامیر من کعبهام رویَت شده جان میدهم، فتوا بده حسین اباعبدالله... روشنیِ شب، چراغ مکتب زمزمهی لب یا سیّده زینب مثل سگ کهف خاک نشینم خاک نشینِ حضرت اُمُّالبنینم شده ماه شبِ تارم اباالفضل تو را دارم چه غم دارم اباالفضل اباالفضلیام و پشتم به کوهه چی میخوام وقتی هست یارم، کس و کارم اباالفضل تو چشمات مسیحو دیدن گویا اَرمنیا تاسوعا برات میمیرن آقا آقایی، عشق همه دنیایی تو واقعا زیبایی، ماه شب زهرایی موهاتو که نامرتب کردی روز منو شب کردی با حسرت نگاه به زینب کردی روز منو شب کردی صاحبلواء، صاحبعَلم سلطان من، ماهِ حرم من کعبهام رویَت شده جان میدهم، فتوا بده