نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

(باده مستان، شمع شبستان)۲ آتش دوزخ، با تو شد گلستان هجر تو مارا، کرده پریشان مارا ذبیح خود کن اِی، طبیب اعطشان طبیب العطشان، ذبیح العطشان... (خراب و مست و حیرانِ حسینم)۲ پریشانم، پریشانِ حسینم گرفتم باده از جامِ اباالفضل اگر از حق پرستانِ حسینم خونم بریز، جانم بگیر نعمالرفیق، نعمالامیر من کعبهام، رویت شده جان میدهم فتوا بده یا اباعبدالله... حسین...
هنوز نظری ثبت نشده