باد از سر لطف تو وزیدن دارد
سید جواد ذاکرپسندیدن5
بازدید200+
باد از سر لطف تو وزیدن دارد خونابه هم از چشم چکیدن دارد در پیش تو در سجده خمیدن دارد دردت به تن خویش خریدن مزه دارد خاک قدمت دیده کشیدن مزه دارد المنّةُ لِللّه مِی و معشوقه به کام است سلطان جهان هر شبم در بَرم غلام است داخل شدنِ بزم به ناجنس حرام است در مجلس ما سنگ مَینداز که جام است اندر برِ دلدار وهیدن مزه دارد نوشیدن مِی خوش بُود اندر کفت ای یار لبریز نما کأس مرا زان خُم سرشار ای در سماوات زمین ای بت عیّار خواهم که ببندم به سر زلف تو زنّار گل را زِ گلستانِ تو چیدن مزه دارد مَه را نرسد آن که بتابد به جمالت کس را نرسد آن که زند دَم زِ کمالت صد چون منِ مجنون تمنّای وصالت ای من به فدای تو و سرو قد و خالت لعل نمکین تو مکیدن مزه دارد خوشا به عاشق زاری که پیش تو میرفت امان الهی دردِ توست دارُالامان چو در حلال کمان ابروی تو مینگرم مِی دو ساله خورم پیش خلق در رمضان مرا به روزه و بانگ نماز کاری نیست دو بوسه از لب تو بِه زِ صد هزار اذان