نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

(من فقط دلم برات تنگ شده...) هنوز داغم نمیفهمم که دوریت چه بلایی سرِ روحِ من آورد درد اینه که میزد بارون به گونهات من حتی به چشمام بر نمیخورد بارون اشتباه کرد، که به چشمات نگاه کرد اسمت اومد و نمرد پس، قلمم گناه کرد شِعرَم ناگزیر شد، قافیه رفت اسیر شد لیلا خم به ابروش اومد، مجنون گوشه گیر شد من بلدش نبودم و نیستم پیشِ فراقِت سپر انداختم شعرِ منم دستشو بالا برد قافیه رو باختم، بدم باختم (من فقط دلم برات تنگ شده...) ****** دیگه چی میخواد از جونم فراغت منی که از درونم مُتَلاشی به چشمام حُکمِ تیرِ خلاص و داده شعری که مخاطبش تو باشی این شِعرَم شَریف شد قافیه هم ردیف شد اینقدر غصه خورد برات که قلمم ضعیف شد حرفام کاشکی نور داشت شیرین بود و شور داشت کاش وقتِ مُردنِ مجنون لیلا هم حضور داشت یه عمری از تو گفتم و خوندم هنوز اما تورو نشناختم شعرِ منم دستشو بالا برد یعنی قافیه رو باختم بدم باختم (من فقط دلم برات تنگ شده...)
هنوز نظری ثبت نشده