بابام با اشک داره فریاد میزنه
مهدی رعناییپسندیدن8
بازدید500+
بابام با اشک داره فریاد میزنه اون زنی که میزنید زن منه همسایهها برسید به دادمون روی چادر منم نشسته خون ****** تا به حال سیلی محکم خوردهای؟ مادرت را سمت خانه بردهای؟ ****** دست عدو بزرگتر از صورت من است یک ضربه زد تمام رخ من کبود شد ****** اگه دستامو گرفتم رو لب دیگه دندونی نمونده واسم ندیده حتی عمو عباسم بین ما دوتا بمونه لطفاً سرزده اومدی و از ذوقم کاش گوشوارهای بود مینداختم راستش اولش تو رو نشناختم بین ما دوتا بمونه لطفاً لباست پاره، لباسم پاره الان گوشوارهم کدوم بازاره؟ لبات پُر خونه، لبام پُر خونه روی مشت زجر جای دندونه بابا زدنم بابا زدنم، تنها زدنم کنار عمه و زنها زدنم ******* شترش راه نمیرفت منو میزد ******* لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند ****** حالم خرابه خرابه برا من عذابه عذابه که دستام میون طنابه گلوبند من با ربابه ******* منم ناموس بن الزهرا من و کابوس و شب و صحرا اینه قاموس تو ای دنیا منم تنها دیگه ندارم بابا دیگه پا ندارم بابا واسه بوسه روی صورت دیگه جا ندارم بابا ******* یه جوری زد منو افتادم تو مجلس یزید افتادم بابا به لکنت افتادم بابا زدنم تنها زدنم با پشت دست تو دهنم ******* دهنم درد میکنه آخ که سرم درد میکنه آخ کمرم درد میکنه، آخ کمرم درد میکنه ******* نزن نزن بچه یتیم زدن نداره نکش نکش موهای من کشیدن نداره ****** خوب میدونی که مشکل نوکرت گناهه پا روضهها مشکلو حل کن چندبار تا حالا ضریحتو بغل گرفتم تو هم یه بار منو بغل کن آرزومه منم روی زانوت بگم اَبَفَیتو چشامو ببندم تو بخندی و از لب خندون تو به غمای گذشته بخندم