بابا نبودی دیگه وصیت کردم
حسین عینی فردپسندیدن32
بازدید2.7K
بابا نبودی، دیگه وصیت کردم ۲ به عمه گفتم ببخش اذیت کردم۲ دورت بگردم (همه تنم پَرم سرم شکست اگه صدای من در نمیاد) ۲ منو بغل بگیر بدون دست نگو از دست من بر نمیاد از تو بابایی نمونده حتی واسه بوسه روی صورتت جایی نمونده از تو آغوشی نمونده گفتی گوشواره بهت میاد ولی گوشی نمونده از تو آغوشی نمونده (بدون آغوش هم بابای منی)۲ (بگو درِ گوشم بابای منی)۲ همش میگفتم، که خوش به حالِ راهب اون شب و تا صبح شدی تو مالِ راهب هرچی که داشت اآورد سرت رو بُرد سرتو شُست با گریه با گلاب ولی یه چیزی کار رو کرد خراب نمیدونست میری بزم شراب کاش هنوز گوشواره داشتم مثلِ راهب برا دیدن سر تو چاره داشتم هرچی داشتمو میدادم شمر اگه طلا ببینه دیگه راه میاد با آدم (بیا تو آغوشم، بابای منی)۲ (بگو درِ گوشم بابای منی)۲ بابا شنیدی، امروز اگه دیر کردم عمه رو بُردن، من اون وسط گیر کردم دوای دردم بابا چهل تا منزل اومدم خونهی آخر آغوشِ توئه ولی سواله واسه دخترت کجای این سر آغوشِ توئه؟ واقعاَ سری نمونده وقتی سر اینجوریه، این یعنی پیکری نمونده واقعاً تنی نمونده یعنی از بابای من یه تیکه پیرهنی نمونده لب و حنجری نمونده اون رقیه پیر شد این یعنی دختری نمونده حرف بیشتری نمونده از همون موقع که برنگشتی ،خواهری نمونده (بیا تو آغوشم بابای منی)۲ (بگو درِ گوشم بابای منی)۲ (بدون آغوش هم بابای منی)۲ (بگو در گوشم بابای منی)2