با چشم های نیمه جان زد زیر گریه
سید محمد جوادیپسندیدن8
بازدید1K
(با چشمهای نیمه جان زد زیر گریه)۳ مخفی ز چشم دیگران زد زیر گریه انگشتر بابا به یادش مانده بود و تا دید دست ساربان، زد زیر گریه وقتی که دستش بر لب خشک پدر خورد افتاد یاد خیزران زد زیر گریه با دیدن او حرمله زد زیر خنده با دیدن شمر و سنان زد زیر گریه * * * * (ممنونم امشب به دادم رسیدی) ۲ چه داغی دیدم، چه رنجی کشیدی دیدم تُو بازار کوفه، حراجه گوشوارههایی که واسم خریدی آه، پاشو تا بریم از خرابه آه، تا کِی عمه زینب نخوابه آه، همش از بلندی میوفتم آه داداشم اگه بود، میگفتم ********** با رقص نیزهی پدرم در تمام شهر تو قصد کردهای که لجم را درآوری داری گُلسری که عمویم خریده است ای بیحیا برای که سوغات میبری؟ (برگرد و زود مقنعهی عمه را بده) ۲ حسین.....