با چادرت چیکار کنم
مهدی رسولیپسندیدن24
بازدید600+
زدن زدن زدن تو رو کی سرت داد کشید به اون صدا لعنت وقتی میری با یه کفن با چادرت چیکار کنم مخفیترین راز حسن با چادرت چیکار کنم نمیتونم اصلاً درِ خونمونو باز کنم دستجمعی زدن به کی آخه اعتراض کنم حق بده اگه من گله از همه حجاز کنم زدن زدن زدن تو رو کی سرت داد کشید به اون صدا لعنت حسن از خواب پرید به کوچهها لعنت فضه فریاد کشید به میخ در لعنت به رد چکمهی چهل نفر لعنت زهرای من ای وای من نفس تازه نگیر باز به خونمون صفا بده تو طبیب دلی خودتو خودت شفا بده نرو جون علی تو به درد من دوا بده زهرا بمون بمون بمون فقط آره پهلوت شکست به اون لگد لعنت دست و بازوت شکست به اون لگد لعنت آخ مادرم خورده گره کار ما میشه دوباره حل کنی بیرونه دستت از کفن بچههاتو بغل کنی بچههاتو بغل کنی حتی از توو کفن داری خونهداری میکنی چشماتو نبند آشیونمو جارو میکنی پا حسین و حسن داری بیقراری میکنی گریههاتو بذار واسه اون غریب بیکفن که شبیه خودت اونو دستجمعی میزنن ای وای دلم توی قتلگاه حسین من ای وای زدن زدن زدن چقدر پیرمردا زدن به اون عصا لعنت قبل از عصا زدن به نیزهها لعنت نیست انگشترش به ساربان لعنت چی آورده سرش به سنان لعنت گوشهی قتلگاه نگاهم کرد شمرین ایشی تمام اولوب ایندی بویور یا مادر