با وجودی که گنه کار و بدم
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید200+
با وجودی که گنه کار و بدم سوی تو با میل و رَغبت آمدم با امیدی حلقه بر این در زدم از ره دوری به تو مهمان شدم گرچه امشب عبد غائب آمده لیک در بزم رغائب آمده رغبت من را که خود دانی کجاست روح و جانم کاظمین و سامراست بر بقیع و بر مدینه مبتلاست این دل من گه نجف گه کربلاست آن نمازی که شَوَد نور جلی هست امشب روی مولایم علی گر نشد روزیم امشب کربلا پس مرا یک دم ببر ایوان طلا حیدر ای سطلان قلب مبتلا با صدای خود بده دل را سلام آرزویم را برآور یا علی از عزا دل را درآور یا علی یک بغل وا کن که مُشتاقِ توام همچنان غم بر ز عُشاقِ توام جلوهای کن جذبِ اِشراقِ توام چون اُوِیس از عَهد و میثاقِ توام گر ازل شد اولین دیدار ما این نباشد آخرین دیدار ما بازهم ای یار غمخوارم بیا وقت جان دادن به دیدارم بیا بعد مردن برزخی دارم بیا قبر تاریک است ای یارم بیا حسرت من روی مولای من است رغبتم دیدار آقای من است من شنیدم یا امیرالمومنین هدیه دادی در رکوع ای شاه دین آنکه جسمش مانده بر روی زمین از تنش غارت شد انگشت و نگین نعلِ مرکب پیکرش را تاب داد قاتلش نیزه به جای آب داد از اسب واژگون شدی اما بلند شو خورشید خاک خوردهی صحرا بلند شو گیرم که شمر روی تن تو نشسته است برهم بزن قواعد و از جا بلند شو با جسم چاک چاک نزن چنگ روی خاک تنها امیدِ خیمهی زنها بلند شو دارند میزنند به تو پیرمردها از دستشان بگیر عصارا بلند شو تا اسبها به روی تنت تاختند شمر با ریشخند گفت که حالا بلند شو از آب هم مضایقه کردند کوفیان ای تشنهی مقطعالاعضا بلند شو مادر رسیده آبرویش را بخر حسین یک یا علی بگو از اینجا بلند شو این خاکها مناسب این خواب ناز نیست آتش گرفته خیمهات آقا بلند شو