با نسیم کلمات عطر جنان میآید
سیدمهدی میردامادپسندیدن16
بازدید4K
با نسیم کلمات عطر جنان میآید وقتی از حُسن تو صحبت به میان میآید جبرئیلی که به آیات خدا مأنوس است بشنود مدح تو را با هیجان میآید میرسی مثل مسیحا و به جسم کعبه با نفسهای الهی تو جان میآید بس که در هر نفست جاذبهی توحیدی است ریگ هم در کف دستت به زبان میآید هر چه بت بود به صورت به زمین افتاده قبلهی عزت و ایمان به جهان میآید با قدوم تو برای همهی اهل زمین از سماوات خدا برگ امان میآید نور توحیدی تو در همهجا پیچیده از فراسوی جهان عطر اذان میآید عرش معراج سماوات شده محرابت ملکوتیست در این جلوهی عالم تابت خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد نور توحید به قلب بشر ارزانی شد خواست حق، جلوه کند روشنی توحیدش قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد ذکر لبهای تو سرلوحهی تسبیحات است عرش با نور نگاه تو چراغانی شد قول و افعال و صفاتت همه نور محضاند نورت آئینهی آئین مسلمانی شد خواستم در خور حُسن تو کلامی گویم شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد ای که مبهوت تو و وصف خطی از حسنت صد چو سعدی و چو حافظ و چو خاقانی شد از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جنتی از همهی عرش فراتر داری تو که در دامن خود سورهی کوثر داری دیدن فاطمهات دیدن وجه الله است چه نیازی است که تا عرش قدم برداری جذبهی چشم تو تسخیر کند عالم را در قد و قامت خود شوکت محشر داری صف مژگان تو شد صفشکن هر میدان چه نیازی به سپاهی و به لشکر داری عالم از هیبت تو، شوکت تو لبریز است اسداللهی چون حضرت حیدر داری حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید جلوهی نورٌ علی نور، مکرر داری اهل بیت تو همه فاتح دلها هستند روشنیبخش جهان، قبلهی دنیا هستند ای که در هر دو سرا صبح سعادت با توست رحمت عالمی و نور هدایت با توست به عنایات تو چشمان امید عالم پدر امتی و اذن شفاعت با توست با تو بودن که فقط صرف مسلمانی نیست آنکه دارد به دلش نور ولایت، با توست بی ولای علی این طایفه سرگردانند دشمنی با وصیات، عین عداوت با توست باید از باب ولای علی آید هر کس در هوای تو و در حسرت جنت با توست سالیانی ست دلم شوق زیارت دارد یک نگاه تو مرا بس، که اجابت با توست کاش میشد سحری طوف مدینه آنگاه نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله