با لب تشنه امام شهدا را كُشتید
حاج سعید حدادیانپسندیدن4
بازدید1.7K
با لب تشنه امام شهدا را كُشتید پسر خون خدا خون خدا را كُشتید سر بریدید ز مهمان به چه جرمی آخر سم اسب و تن عریان به چه جرمی آخر نیم روزی چه به اولاد پیمبر كردید هیجده لاله ی او را همه پرپر كردید زخم ها بر جگر عترت اطهار زدید كعب نی بر بدن طفل عزادار زدید به ستم كاری و بی رحمی، فردید شما كه به شش ماهه ی ما رحم نكردید شما پاسخ آب كه آب دم شمشیر نبود حق طفلی كه ننوشیده لبن تیر نبود بار دیگر حرم فاطمه را سوزاندید تن اطفال مصیبت زده را لرزاندید گرگ ها! بر جگر آل علی چنگ زدید كافران! چنگ زدید از چه دگر سنگ زدید خواست در حنجره ی كوفه شود حبس نفس ناگهان سید سجاد ندا داد كه بس گفت ای بر همه استاد و ندیده استاد صبر كن شام بلا داد سخن باید داد صبر كن عمه كه ما نهضت دیگر داریم كاخ بیداد و ستم را ز میان برداریم صبر كن عمه كه با صبر ظفر می آید صوت قرآن دل انگیز پدر می آید لب فرو بست ولی بود شرارش به نهاد چشم بگشود و نگاهش به سر نی افتاد جگرش پاره دلش خون ولی آرام آرام به مه یك شبه اش بر سر نی داد سلام ای هلال از سر نی نورفشان گردیدی چقدر دیر عیان زود نهان گردیدی از چه ای مشعل انوار خدا آیت نور می درخشی و نقاب تو شده خاك تنور اشك در چشم گهربار تو پیداست حسین چقدر زخم به رخسار تو پیداست حسین