با شانه ام چه گرم گرفته است کعب نی
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید1000+
با شانهام چه گرم گرفته است کعب نی حالا که شهر این همه نامهربان شده نسبت به من نهایت رحمی که داشتند پرتاب چند لقمهی خرما و نان بود بیحس شدهست پیکرم از تازیانهها یا دست زَجر بس که زده ناتوان شده با صورت رقیه، لبت قهر کرده است آخر دارم خبر رفیق لبت خیزران شده از بس ترک ترک شدم زیر دست و پا کنج خرابه ریختنم ناگهان