با دلی محزون رسیدم دست من را هم بگیر
حسین طاهریپسندیدن27
بازدید18K
با دلی محزون رسیدم دست من را هم بگیر ای همه عشق و امیدم دست من را هم بگیر هر زمان رفتم به دنبال کسی غیر از شما جز ضرر چیزی ندیدم دست من را هم بگیر خستهام دیگر از این حال و هوای بیکسی از همه دنیا بریدم دست من را هم بگیر سرپناهی که ندارم غیر کنج خانهات سوی تو آقا دویدم دست من را هم بگیر گفتهام هرجا که رفتم تو کس و کار منی طعنهها خیلی شنیدم دست من را هم بگیر خاک پای حیدرم با اذن زهرا آمدم بین روضه قد کشیدم دست من را هم بگیر آرزو دارم ببینم یک شبی با مادرم صحن ارباب شهیدم دست من راهم بگیر دختری زد ناله عمه نیمه شب زجر آمد و بد زدم از جا پریدم دست من را هم بگیر