نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

با دختران خستهات امشب وداع کن با نجمه و رقیّه و زینب وداع کن با ما وداع میکنی امشب برای چه؟ بستی گره به معجر زینب برای چه؟ این بغض را به سینهی ما جمع میکنی از روی خاک خار چرا جمع میکنی؟ فرموده است مادرمان تا ببوسمت فردا که وقت نیست، بمان تا ببوسمت باید ادا کنم سخن مادر تو را میبوسمت، گلوی تو را حنجر تو را امشب دل همه نگران من و تو است فردا غروب شمر میان من و تو است فردا غروب روی تنت جای بوسه نیست بر جای جای پیرهنت جای بوسه نیست فردا غروب پیکر تو زیر نیزههاست پیراهن شریف تو درگیر نیزههاست فردا غروب دور تو جنجال میکنند جمعیّتی روانهی گودال میکنند تو آه میکشی و جوابت نمیدهند من التماس میکنم، آبت نمیدهند فردا غروب حرمله گستاخ میشود با خشکی گلوی تو سر شاخ میشود فردا غروب شمر روی سینهی تو و سنگ است میخورد روی آئینهی تو و فردا محاسن تو به دستان قاتل است زینب میان حلقهی جمعی اراذل است بر اسبهای تازه نفس نعل میزنند فردا غروب دور حرم طبل میزنند فردا غروب موی رقیّه چه میشود؟ خیمه پس از عموی رقیّه چه میشود؟ فردا غروب مادر ما بین مقتل است خنجر میان پنجهی قاتل معطّل است ***** حسین، ای تشنه لب حسین حسین جان حسین، عشق زینب حسین حسین جان حسین، ای بی کفن حسین حسین جان
هنوز نظری ثبت نشده