با خونِ دلِ خستهی عاشق بنویسید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن7
بازدید1.1K
با خونِ دلِ خستهی عاشق بنویسید از خط به خط متن حقایق بنویسید بر حاشیهی برگ شقایق بنویسید گل تابِ فشارِ دیوار و در نداره دست علی که بسته است یکی عبا بیاره سنگ زدن، شکست شیشه پرپر شده یاس به زورِ تیشه سنگ زدن، شکست شیشه مادر از امروز بستری میشه وای مادر مادر مادر... **** پیداست که دعوا سر یک تکّه زمین نیست در شهر اگر هیچکسی را غمِ دین نیست تا فاطمه زنده است علی خانهنشین نیست زهرا پشتِ در رفت تا سپرِ علی شه تا که همه بفهمن علی غریب نمیشه حیف که سوخت، شکست بالش یکی نپرسید چطوره حالش حیف که شد غریب مولا دستاشو بستن جلوی زهرا وای مادر مادر مادر... **** چون فاطمه بین در و دیوار کتک خورد در کوچه به پیش همه انظار کتک خورد زهرای سه ساله سرِ بازار کتک خورد واویلا رقیه، مُردم برا رقیه شامِ بلا کتک خورد تو کوچهها رقیه سنگ زدن عذاب کردن به خون موهاشو خضاب کردن سنگ زدن عذاب کردن دستاشو زخم از طناب کردن وای بابا بابا بابا... ***** آنقدر زخم به پیکر دارم نتوانم سرِ تو بردارم کی به پیشانی تو سنگ زده کی ز خون بر رُخِ تو رنگ زده