با بغضی بیصدا دارم، میون حجره میبارم
جواد مقدمپسندیدن2
بازدید1.4K
با بغضی بیصدا دارم، میون حجره میبارم نمونده طاقتی دیگه واسه تنِ تبدارم لبریزه آه و دردم شده کارم گریه و زاری انگاری داره با من زمونه سر ناسازگاری خستم دیگه از شب و از این همه دل بیقراری شبِ غم نداره سحری، منمو این خون جگری امون از غصه و دردی که نداره کسی خبری امون ای دل امون ای دل... شکسته کاسهی صبرم، به لب رسیده این جونم خمیده قامت سَروم، صبر جفا خورده امونم اشک غم زده حلقه توی چشمام این روزا کابوسم شده هر شب کوچه و یک زن تنها که افتاده رو خاکا خدایا مادرم زهرا حال و روزم پریشونه، شده قلبم عزاخونه میخونم روضهی مادر کنج حجره غریبونه امون ای دل امون ای دل...