با آخرین رمق بابا
حسن عطاییپسندیدن4
بازدید4.5K
با آخرین رمق بابا، تو رو میبینم از اینجا داری خودت رو میرسونی دارم چشامو میبندم، اما برا تو دلتنگم زیر لبت دعا میخونی میبینن که کارم تمومه خدا ولی باز میباره رو سرم بلا فرصت دیدنت نمیشه بابا وای، نگات میکنم، شکسته شدی، دم آخری به فکر توام، چهجوری میخوای، منو ببری علی اکبر...... طاقت بیار یهکم اکبر، فقط یه چند قدم، اکبر زانوم دیگه رمق نداره نبند چشاتو ماه من، کاش واسه دفعهی آخر یه بار بگی بابا دوباره قاتلت بالای سرته علی روضهخونِ ما پیکرته علی گمونم دم آخرته علی وای، چهجور دلشون میآد بزنن، تنت رو با سنگ پاشو پسرم، به عشق خدا، دوباره بجنگ علی اکبر...... دنیای من به هم ریخته، خونِ تو هر قدم ریخته پشتم خمیده از غم تو جوونای بنیهاشم، دارن میان برا یاری مشکله صبر، تو ماتم تو خون شد از غم تو جگرم علی تنت رو چه جوری ببرم علی؟ پسرم پسرم پسرم علی وای، یه لحظه غمِ تو از دل من، نمیشه جدا ببر سلامِ منو برایِ رسول خدا علی اکبر......