اینک خدا با خلق خود دارد سرور دیگری
حاج مهدی سماواتیپسندیدن10
بازدید500+
اینک خدا با خلق خود دارد سرور دیگری پوشانده بر تن کعبه را دیبای نور دیگری بخشید خاص و عام را فیض حضور دیگری عشاق را در هر سری، افکنده شور دیگری کردهاست در سینای دل، ایجاد طور دیگری هستی در باغ جنات، گیتی ببین رشک ارم قدوسیان تقدیس خوان، گرد حرم بستند صف سبوخیان تسبیح گو، استاده هر سو جان به کف مکه شده دارالصفا، کعبه شده بیتالشرف هرسو نظر میافکنم، وجد و سرور است و شعف خیزد سروش از هر مکان، آید ندا از هر طرف کامشب نهد ماه قِدم در بیت خاص خود قَدم شهری که در وصفش بوَد (لا اُقسِمُ هذَا البَلَد) بیتیست در دامان آن خاص خدای لَم یلد در پای دیوارش زنی یکتا به پاکی چون احد سر تا به پا، پا تا به سر مِرآت (الله المصد) نام نکویش فاطمه، مام علی، بنت اسد در اشتیاق او حرم، آغوش بگشاده ز هم فریاد زد حِجر و حَجَر، کای بانوی عالم بیا (لبخند زد دیوار و در، کای مفخر عالم بیا)۲ رکن یمانی زد صدا، کای با خدا همدم بیا زمزم گلاب افشان ز رخ، کای بهتر از مریم بیا بیت از درون خواندش که هان، ای در حرم محرم بیا ای خانه از تو محترم، وی زادهات صاحب حرم (در بیت حق بگذاشت پا، دیگر نمیدانم چه شد)۲ شد میهمان کبریا، دیگر نمیدانم چه شد آن بیت شد بیتالولا، دیگر نمیدانم چه شد او بود و مولا و خدا، دیگر نمیدانم چه شد (آمد به دنیا مرتضی، دیگر نمیدانم چه شد)۲ انگشت باید بر دهن، خاموش باید لاجَرَم (ناگه ز دیوار حرم، نور اله آمد برون سیارهی برج اسد، با قرص ماه آمد برون)۲ ماهی که مهرش خندهزن، از خاک راه آمد برون در اشتیاق دیدنش، دل با نگاه آمد برون یعقوب کو تا بنگرد، یوسف ز چاه آمد برون (عیسی عیان شد بر فلک، موسی برون آمد ز یم)۲ بهر شرف زاد از صدف، آن گوهر یکدانه را یکباره در انوار او، پوشیده دید آن خانه را چون جان شیرین در بغل، بگرفت آن جانانه را میدید در سیمای او، سیمای حق سبحانه را میخواست بندد در قُماط، آن بازوی مردانه را کان بند هارا شیر حق، بگسست چون تاری ز هم کای زاده یزدان را اسد، بستن چرا این دست را بِاللّٰه نداند بست کس، جز کبریا این دست را خواندند از صبح ازل، دست خدا این دست را گویند تا شام ابد، مشکل گشا این دست را فرموده خاتمالانبیا، صاحب لوا این دست را هرجا خدا فاتح شود، آنجا منم صاحب علم مادر مبند این دست را، کاین دست از حیدر بود این دست بر جسم علی، از آن پیغمبر بود این دست بر اوج سما، افلاک را رهبر بود این دست در ویرانهها، ایتام را یاور بود این دست جُندالله را، چون ظِلّ لحق بر سر بود این دست آمد بر دستگیر، افتادگان را از کرم (در خاطرت ناید مگر، ای مادر پاکیزهخو روزی که با شیری شدی، در چشمهساری روبرو اهریمن وحشت تو را، شد حملهور از چارسو بهر نجاتت ناگهان، آمد جوانی ماه رو او شیر را رد کرد و تو، دادی گلوبندت به او آن کو که دادی هدیهاش، ای مهربان مادر منم)۲ **** علی، علی، علی... ای جلوات ذات تو جلوهی کبریا علی ای به نگین معرفت خاتم اوصیا علی ای که گرفته از رخت شمس و قمر زیا علی به بزم عاشقان خود کرم کن و بیا علی که صبرشان تمام شد مبانیِ تو یا علی دوباره در سر فلک شور جوانی آمده علی به خانهی علی به میهمانی آمده به میهمانی خدا (مونس جانی آمده)۲ (به افتخار مقدمش)۲ (عید جهانی آمده)۲ خوشم که دارم از جهان ولایت تورا علی (علی، علی، علی، علی)۲ (خوشم که رنجه میکند)۲ قدم به چشم ما علی (علی، علی، علی، علی)۲ ای به نثار مقدمت گوهر اشک میدهد من به بهای هستیام مهر تورا خریدهام ای به فدای جان تو (جان به لب رسیدهام)۲ (نیست بجز ولای تو)۲ (مشی و مرام و ایدهام)۲ خوشم که دارم از جهان ولایت تورا علی علی، علی، علی، علی... روزی که علی به کعبه آمد به وجود از بهر علی خدا در از کعبه گشود در بست به دان خانهی خود به علی یعنی که علیست خانهزاد معبود