اینک خدا با خلق خود دارد سرود دیگری
حاج مهدی سماواتیپسندیدن1
بازدید100+
اینک خدا با خلق خود دارد سرود دیگری پوشانده بر تن کعبه را دیبای نور دیگری بخشید خاص و عام را فیض حضور دیگری عشاق را در هر سری افکنده شور دیگری کرده است در سینای دل جاد تور دیگری هستی نگر باغ جنان گیتی ببین رشک ارم قدوسیان تقدیس خوان گرد حرم بستند سرو سبوخیان تسبیح گو استاده هر سو جان به کف مکه شده دار الصفا کعبه شده بیت الشرف هر سو نظر میافکند وجد و سُرور است و شرف خیزد سروش از هر مکان آید ندا از هر طرف کامشب نهد ماه قِدم در بیت خاص خود قَدم شهری که در وصفش بود لا اُقسِمُ و هٰذا البَلَد بیتی ست در دامان آن خاص خدای لَم یَلَد در پای دیوارش زنی یکتا به پاکی چون احد سرتا به پا پا تا به سر مرآتِ الله الصَمَد نام نکویش فاطمه مام نبی بیت اسد در اشتیاق او حرم آغوش بگشاده ز هم فریاد زد هِجر و حَجَر کی بانوی عالم بیا لبخند زد دیوار و در کی مفخر عالم بیا رکن یمانی زد صدا کی با خدا همدم بیا زم زم گلاب افشان به رخ کی بهتر از مریم بیا بیت از درون خواندش که هان ای در حرم مَحرَم بیا ای خانه از تو محترم، ای زاده ات صاحب حرم در بیت حق بگذاشت پا دیگر نمیدانم چه شد شد میهمان کبریا، دیگر نمیدانم چه شد آن بیت شد بیت الولا دیگر نمیدانم چه شد او بود و مولا و خدا، دیگر نمیدانم چه شد آمد به دنیا مرتضی، دیگر نمیدانم چه شد انگشت باید بر دهن خاموش باید لاجرم ناگه ز دیوار حرم، نور اله آمد برون سیارهی برج اسد با قرص ماه آمد برون ماهی که مهرش خنده زد از خاک راه آمد برون در اشتیاق دیدنش دل با نگاه آمد برون یعقوب کو تا بنگرد یوسف ز چاه آمد برون عیسی عیان شد بر فلک موسی برون آمد ز یم * * * * بهر شرف زاد از صدف آن گوهر یکدانه را یکباره در انوار او پوشیده دید ان خانه را چون جان شیرین در بغل بگرفت آنجا نان را میدید در سیمای او سیمای حق سبحان را میخواست بندد در قمات آن بازوی مردانه را کان بعد ها را شیر حق بگسست چون تاری ز هم کی زاده یزدان را اسد بستند چرا این دست را ندارد بست کس جز کبریا این دست را خواندند از صبح ازل دست خدا این دست را گویند تا شام ابد مشکل گشا این دست را فرموده ختم الانبیا: صاحب لوا این دست را هرجا خدا فاتح شود انجا منم صاحب علم مادر مبند این دست را کین دست از حیدر بود این دست بر جسم علی از آن پیغمبر بود این دست بر اوج سما افلاک را رهبر بود این دست در ویرانه ها اَیتام را یاور بود این دست جُندالله را چون ذلحق بر سر بود این دست آمد دست گیر افتادگان را از کرم در خاطرت ناید مگر ای مادر پاکی ز خوف روزی که با شیری شدی در چشم ساری روبه رو اهریمن وحشت تو را شد حمله ور از چهار سو بهر نجاتت ناگهان آمد جوانی ماه رو او شیر را رد کرد و تو دادی گلوبندت به او آن کو که دادی هدیهاش ایمهربان مادر منم * * * * ای جلوات ذات تو جلوهی کبریا علی ای به نگین معرفت خاتم اوصیا علی ای که گرفته از رخت شمس و قمر ضیا علی به بزم عاشقان خود کرم کن و بیا علی که صبرشان تمام شد حوالی تو یا علی علی علی، علی علی دوباره در سر فلک شور جوانی آمده علی به خانهی علی به میهمانی آمده به میهمانی خدا مونس جانی آمده به افتخار مقدمش عید جهانی آمده خوشم که دارم از جهان ولایت تو را علی خوشم که رنجه میکند قدم به چشم ما علی ای به نثار مقدمت گوهر اشک میدهد علی علی، علی علی من به بهای هستیت مهر تو را خریدهام ای به فدای جان تو جان به لب رسیدهام نیست به جز ولای تو مشی و مرام و عیدیام علی علی، علی علی * * * * روزی که علی به کعبه آمد به وجود از بهر علی خدا در از کعبه گشود دربست بداد خانهی خود به علی یعنی که علی ست خانه زاد معبود