اینجا مسیرِ کوچه تا خوب است خوبم
علی اکبر زادفرجپسندیدن4
بازدید400+
اینجا مسیرِ کوچه تا خوب است خوبم وقتی نگاهِ مردها خوب است خوبم حالا که احوالِ رضا خوب است یک ریز میگفتم دمِ آخر، برادر در کوچهها با حالِ بیمارم نبردن وقتی رسیدم سمتِ بازارم نبردن این معجری را که سرم دارم اینجا چه شأنی دارد این معجر تو جسارت دیدهای؟ نه من جسارت نه تو اسارت رفتهای نه تو به غارت رفتهای نه من به غارت پس ما دو تا قربان آن خواهر کاش زینب که به کوفه برسد، شب باشد محرمی در بغلِ مهمل باشد خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر این است که زینب به اسارت رفته برای اهلِ بیت این کوچه بازار عینِ مقتل شد گذشتن بی اباالفضل از دم دروازهی معظل شد تمومِ شهرُ آذین بسته بودن تا بیاد زینب معطل شد معطل شد اباالفضل گریه میکرد مصیبت یعنی اشکهایِ رو نیزه اباالفضل گریه میکرد میرقصیدن با سرهای بریده چشمبر نداشت از خواهرش چقدر پهلو به پهلو شد رو نیزه ... علمداری که یک کوفی به غارت بُرد مشکش را دمِ دروازه شامیها درآوردند اشکش را به قرآنِ پارهها آن بیوضوها دست زدند عروسانِ علی را از میان نامحرمان برند