خون آبههای لبتو میشورم با اشگام بابا
سیدمهدی میردامادپسندیدن12
بازدید1.9K
اینجا كه زخم از در هر خانه می زنند اینجا كه بند بر پر پروانه می زنند با گوشواره های خودم ناز می كنند این دختران كه سنگ به ویرانه می زنند اینجا بهانه ها خودشان جور می شوند كافی است زیر لب پدرت را صدا كنی كافی است یك دوبار بگویی گرسنه ای یا ناله ای به خاطر زنجیر پا كنی اصلا نه بی بهانه زدن عادت همه است حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند دیدم كه برلبان تو می خورد پشت هم چوب تری كه قبل لبت بر سرم زدند آنقدر پیش طفل تو خیرات داده اند نان های خشك خانه ی شان هم تمام شد امروز هم به نیت تفریح آمدند عمه كجاست چادر من، ازدحام شد از آن شبی كه زجر مرا دست عمه داد لكنت زبان من نه مداوا نمی شود