این پلكهای خسته كه بالا نمی رود
حاج منصور ارضیپسندیدن5
بازدید700+
این پلكهای خسته كه بالا نمیرود دست شكسته جز به تمنا نمیرود لحظه به لحظه فاطمه از هوش میرود بیرون ولی ز غصهی مولا نمیرود شهر مدینه منتظر مرگ كوثر است حتی كسی به دیدن زهرا نمیرود تنها كلام فاطمه عجّل وفاتی است آمین مستمع ز چه بالا نمیرود هر بار كه می گرفت سراغ بلال را میگفت او به مأذنه آیا نمیرود؟ سخت است بین بستر خود جابجا شدن این دندهی شكسته دگر جا نمیرود دیگر برای شِكوِه از این مردمان پست سوی اُحُد حبیبهی طه نمیرود قهر است فاطمه به خدا با تمام شهر دیگر صدای گریه از اینجا نمیرود گرچه نفس، نفس زدنش هم به سختی است چادر نماز از سر زهرا نمیرود