این همه سپاه دوروبر شاه
روح الله بهمنیپسندیدن5
بازدید1.4K
این همه سپاه، دور و بر شاه شاه بیگناه، مونده بی پناه بابامو دارم میبینم تو قتلگاه طاقت بیار عزیزم طاقت بیار رسیدم من هم شبیه عمّه خیمه تا گودالو دویدم اومدم اینجا که یاورت باشم نه خجالت زدهی برادرت باشم اومدم تا که مراقب سرت باشم واحُسینا (وَالله، وَالله، لا اُفارقُ عَمّی) این همه سپاه، دور و بر شاه شاه بیگناه، مونده بی پناه بابامو دارم میبینم تو قتلگاه طاقت بیار عزیزم طاقت بیار رسیدم من هم شبیه عمّه خیمه تا گودالو دویدم اومدم اینجا که یاورت باشم نه خجالت زدهی برادرت باشم اومدم تا که مراقب سرت باشم واحُسینا (وَالله، وَالله، لا اُفارقُ عَمّی) دنیای منه، زیر نیزهها دیدمت عمو تو شلوغیا باید بزنم فریاد وا محمّدا تکرار روضههای سقای کربلا شد مثل عموم ابوالفضل دستم از بدنم جدا شد اومدم تا شاید اربًا ارباشَم نفس آخرمو تو بغلِت باشم اومدم تا که منم زائر زهراشم واحُسینا (وَالله، وَالله، لا اُفارقُ عَمّی) زیر دست و پا، سایهی سرم تو فاطمه من، جای پدرم پیچیده چقد اینجا بوی مادرم یادآور مدینه گودال قتلگاه شد نیزه به جای مسمار راهش به پهلوی تو وا شد پسرم یاد دیوار و در افتاد شنیدم که مادرت به دردسر افتاد جلوی چشم چهلتا خیرهسر افتاد واحُسینا (وَالله، وَالله، لا اُفارقُ عَمّی)