این نفس پر حجاب به دردم نمیخورد
حاج محمود کریمیپسندیدن8
بازدید600+
این نفْس پُرحجاب به دردم نمیخورد این روی صد نقاب به دردم نمیخورد دل بیحضور یار، بگو قصری از طلا این خانهی خراب به دردم نمیخورد چشمان بیقرار مرا مست گریه کن این جام بیشراب به دردم نمیخورد پایی بزن که چشمهی زمزم کنی مرا دشت پُر از سراب به دردم نمیخورد من موج یاغیام که به ساحل پناه برد من پوچمو حباب به دردم نمیخورد مویم سفید گشت و به دردت نخوردهام این دورهی شباب به دردم نمیخورد من را ببَر نجف که برای قیامتم جز مِهر بوتراب به دردم نمیخورد با مرتضیٰعلی دل شب، روز روشن است بیحیدر آفتاب به دردم نمیخورد این گریهها اگر نشود مرهم حسین اصلاً بگو ثواب به دردم نمیخورد از روی اسب خورد زمین در غم پسر یعنی دگر رکاب به دردم نمیخورد گلبرگهای دستهگلم قطعهقطعه شد دیگر گل و گلاب به دردم نمیخورد حتیٰ ورقورق بشود اکبر من است کی گفته این کتاب به دردم نمیخورد؟ * * * * پدر آمد به یاریاش برود من بمیرم رکاب را گم کرد پسر بوتراب بِین تراب نوهی بوتراب را گم کرد جلد قرآن خویش پیدا کرد برگههای کتاب را گم کرد