این صدای های و هوی نوکری دلواپس است
حاج منصور ارضیپسندیدن5
بازدید4.3K
این صدای های و هوی نوکری دلواپس است دست خالیام ولی حقّا تو را دارم بس است چه از این بهتر که تقدیرم گره خورده به تو اول وقت آمدن کار گدای بیکس است حال ما بیچارهها را اشک میفهمد فقط دلشکسته که بدون گریه شد، بی مونس است بهترین جایی دارد روضهها، آغوش توست باقی دنیا فقط چیزی شبیه محبس است گمشدههایم همه پیدا شدند اِلّا خودم در بیابانهای نَفسَم، نالهام یا فارِس است از طلا بودن پشیمانم مرا خاکم کنید بهترین سرمایهی سائل همین ظرف مس است سرخوشم، اما سرم گرم نوازشهای توست باغبان، دنبال رشد میوههای نارس است زحمت روزیِ رعیت را کریمان میکشند گوهر دریا نصیب بوتهی خار و خَس است پشت در ماندم، بیاید یک نفر در وا کند چه کسی اینقدر مثل من، فقیر و مفلس است داغدار مادرم، باید بسوزم پشت در هر زمان خاکسترم هم دود شد آتش بَس است تا شب آخر به حیدر حرفی از پهلو نزد خانمی که صحبت عادی او با خِسخِس است دیر آمدیم مادر ما را کتک زدند