این سرنوشت زینبه که اینجوری غریب بمیره
ابوذر روحیپسندیدن2
بازدید1.2K
این سرنوشت زینبه، که اینجوری غریب بمیره کجاست اباالفضلی، که زیر تابوت منو بگیره دنیای بیحسین برام، ارزش زندگی نداره زینب از اون روزی که رفت بزم شراب، از دنیا سیره آرام جان، رها کن از تلاطمم با گریههام، دیگه سربار مردمم این لحظهها، شد زیر لب ترنمم جانم حسین رو شونههام، مونده هنوز جای خراش جای طناب، هنوز رو دستمه داداش راضی به این، دوری و درد و غم نباش دنیای من دنیای من جانم حسین جانم حسین... بیا ببین چه سرنوشت تلخی داره زینب تو شده همیشه آه و اشک و گریه، کار زینب تو شبا بدون کربلا خوابم نمیبره حسین جان همش باید پیراهنت باشه کنار زینب تو دنیای من، با اشک و گریه میگذره کابوس من، هنوز هنوزه معجره شبها هنوز، رقیه از خواب میپره جانم حسین اهل حرم، منتظرن عمو بیاد اصغر هنوز، گلوش یه قطره آب میخواد تو قتلگاه، یه مادری میزنه داد غریب حسین دنیای من، جانم حسین جانم حسین... ببخش اگه برای تو یه خواهر خوبی نبودم باید مواظب رقیه میشدم من از وجودم جای تموم تازیونهها هنوز رو گونههامه هنوز نرفته خستگیِ کوچه از تن کبودم سنگم زدن، تو کوچهها از پشت بام خوردم زمین، صد دفعه بین ازدحام قدم خمید، از غصهی کوفه و شام جانم حسین من زینبم، شاهد غربت رباب تو کربلا، در به درِ یه مشک آب بیمعجری، هنوز منو میده عذاب جانم حسین دنیای من، جانم حسین جانم حسین...