این روزها اگرچه دلم غرق ماتم است
علی کرمیپسندیدن21
بازدید1.6K
این روزها اگرچه دلم غرقِ ماتم است دلتنگِ روزهای نخستِ محرم است چشمم هنوز خیره به اشعارِ پرچم است باز این چه شورش است که در خلقِ عالم است اشک آنقدر که شاید و باید نداشتم شرمندهام برای غمش کم گذاشتم شرمندهام که از غمِ زینب نمردهام آقا ببخش در گذر از این خطای من ای خوش حساب مزدِ عزای مرا بده بعد از دو ماه چه شد سفرِ کربلای من قطره بدون عشق به دریا نمیرود پایی که روضه آمده هرجا نمیرود روزی اگر دیدی که دست از تو کشیدم (حتی شده با زور دستم را نگهدار)۲ ای که مرا دنیا کنارت مینشاندی در روزِ محشر هم برایم جا نگهدار خیلی به اشک و گریهام محتاج هستم این اشکها را جمع کن یکجا نگهدار هر کس پِیِ غلامی این خانه میرود هرگز ز یادً حضرت زهرا نمیرود چشمانمانم همین که ز گریه نشان گرفت مثل همیشه فاطمه تحویلمان گرفت ای وای اگر که ماهِ محرم نداشتیم والله بی حسین خدا هم نداشتیم داغش اگر نبود دلِ خرم نداشتیم (ای کاش غیرِ غصهی او غم نداشتیم)۲ آیا نظیرش آمده در عالمین؟ نه ما را گدا کنید ولی بی حسین نه قبل از وفات کاش محبت به من کنید جسم مرا محافظت از سوختن کنید با اشکِ روضه شستشوی این بدن کنید بر من لباس نوکریام را به تن کنید (وقتی دارن توی کفن میپیچنم بیایا وقتی که پنبه میزارن تو این دهن بیایا وقتی دارن شونههامو تکون میدن بیایا وقنی میپرسن چیزی یادم نمیاد بیایا وقتی میگن الان دلت کیو میخواد بیایا وقتی میگن جوونیتو دادی به باد بیایا وقتی میگن کبودِ سینت واسه کی بیایا وقتی میگن میرفتی هیئت واسه کی بیایا وقتی میگن گرفته گریهات واسه کی بیایا) یک لحظهام مباد زمان را هدر دهید قبل از همه امام رضا را خبر دهید تا خواندمش بدون کلامی قبول کرد دادم به او هرآنچه سلامی طعنه نزد نگفت کدامی، قبول کرد بی امتحان مرا به غلامی قبول کرد سجده به خاکِ او عملِ واجبِ من است (ایرانیام، امام رضا صاحبِ من است)۲ هنگامِ مرگ سائلِ سلطان شدن خوش است چشم انتظارِ شاهِ خراسان شدن خوش است مثل خودش غریب و پریشان شدن خوش است در خاک غلت خورده و غلتان شدن خوش است از سوزِ ذهر رنگِ رخ او سفید شد آقا شبیه مار گزیده شهید شد **** (کی بریده هنجرت را کند بوده خنجر) این سر چرا چنین شده، این شمرِ خیره سر سر را به روی نِی زده یا نیزه را به سر (چه بابایی، چه موهایی، پر از خاکستر و خونه)۲ نخور غصه باباجونم، موی من هم پریشونه سوختم اما نه به اندازهی تو در تنور شک ندارم صورتِ تو ده برابر سوخته تقصیرِ حرارتِ تنور است این سوختگیِ زیر چانه کی زیرِ گلوت را عزیزم این طور بریده ناشیانه دیروز شبیه موی تو سوخت آن موی بلندِ دخترانه پس از تو بارشِ بارانِ غم آغاز شد بابا پس از تو دخترت با تازیانه ناز شد بابا تو هرجایی کتک خوردی من از بالای نِی دیدم تو هر دفعه زمین خوردی، تو را از دور بوسیدم چه میفرمایی ای بابا، به قربانِ سر و رویت هر آنچه شد به من جانا، فدای تارِ گیسویت تو را تا زندهام در پنجهی هرکس نخواهم داد به دست این و آن هرگز سرت را پس نخواهم داد تو رفتی و النگویم طنابِ شمر شد بابا دلیلِ دردِ بازویم طنابِ شمر شد بابا پذیرایی به غیر از سیلی قاتل نمیبینم نگاهت میکنم اما تو را کامل نمیبینم تو بیکفن شدی و منم بیکفن شدم میخواستی عروس شوم، پیرزن شدم **** اگه دستامو گرفتم رو لب دیگه دندونی نمونده واسم ندیده حتی عمو عباس بین ما دوتا بمونه لطفا سر زده اومدی و از ذوقم کاشکی گوشوارهای بود میانداختم راستش اولش تو را نشناختم بین ما دوتا بمونه لطفا لباست پاره، لباسم پاره الان گوشوارم، کدوم بازاره لبات پر خونه، لبام پر خونه روی مشتِ زجر، جای دندونه دیدی طاقت آوردم خرابه بوی نون میده ولی من چند شبه غذا نخوردم **** حسین یا اباعبدالله... در کوچههاش شام که شامش ندادند پیچید وقتی بوی نان، زد زیرِ گریه دیگر توانِ ایستادن هم ندارد طفلک نشست و بی امان زد زیرِ گریه دستش که بر زخمِ لبِ خشکِ پدر خورد افتاد یادِ خیزران زد زیرِ گریه انگشترِ بابا یادش مانده بود و تا دید دستِ ساربان زد زیرِ گریه میفروشم گوشوارم را اگر پیدا شود جای آن انگشترِ زیبا برایت میخرم