این خانواده یوسفانِ بیبدیلند
حاج اسلام میرزاییپسندیدن1
بازدید600+
این خانواده یوسفانِ بیبدیلند هر یک برای خویش خورشیدی جمیلند جاریترین رودند در رگهای دنیا بهتر بگویم صدهزاران رودِ نیلند فرقی ندارد سنّشان کم یا زیاد است کم سنّ و سالش عمر صد نوح و خلیلند بر هر نخِ موی علیهای قبیله صدها فرشته با وضو هر شب دخیلند بیپرده گویم کمترینهاشان مسیحند در معرفت، استادِ درسِ جبرئیلند در این میان یک تن شبیه مصطفی بود او هم علیِ خانهی اربابِ ما بود ***** امشب زمین را عرش اعلىٰ کردی اکبر با مَقدمت یکباره غوغا کردی اکبر لبخند تو در سینهها قند آب کرده با خنده لبها را ز هم وا کردی اکبر از بس که مثل مصطفی جذّاب هستی در هر دلی خود را عجب جا کردی اکبر وقتی که چشم خویش را از هم گشودی اوّل تو سقّا را تماشا کردی اکبر تو آمدی و پادشاه کربلا را با مَقدمت امروز بابا کردی اکبر زیباترین نام جهان را بر تو بگذاشت بعد از تو این دنیا دوباره یک علی داشت ***** امشب همه بر پای تو سر میگذارند در باطنت خُلقِ پیمبر میگذارند امشب به یُمنِ مَقدم پاک تو آقا در سفرهی عشّاق کوثر میگذارند از بس که تو والامقامی و بزرگی بر نام تو پسوند اکبر میگذارند بر کاسهی اسپندِ خورشیدیِ عمّه اسپند نه، هر لحظه اختر میگذارند وقتی در آغوش اباالفضلی، ملائک بر پایتان از شوق شَهپر میگذارند بعد از تو آقا بر صفِ زیباجمالان بیچاره یوسف را در آخر میگذارند ای شاهزاده! شاه را بیتاب کردی خورشید را هم از خجالت آب کردی با دیدنت خونِ خدا لبخند میزد هر لحظه بوسه بر رُخِ فرزند میزد