نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای که مقام دعا، مقام تو شد تَوَسُّل همهسَجّادهها بهنام تو شد سلام، نافلهی گریههای طولانی سلام، آبروی سَجدههای طوفانی تو در صَحیفه دعا را به وَجد آوردی برای دین خدا عِز و مجد آوردی تویی که هست لقبها زیاد در وصفت کم است واژهی زینالعباد در وصفت برای دین خدا، عزّ و مجد آوردی تو در صحیفه، دعا را به وجد آوردی به اتّکای صحیفه، مسیر کوتاه است صحیفه، سفرهی سبز معارفالله است صحیفهای که نشان داده راه عرفان را کلام توست که تفسیر کند قرآن را صحیفه در شب تاریک، امید میسازد صحیفهای که از انسان، شهید میسازد بسا که عارف واصل صحیفه ساخته است نرفته وحم کسی تا به اوج میقات است نبوده فهم کسی قلهی مناجاتت تو در دعا، سخن از معنی شگرف زدی تو با خدا، چقدر عاشقانه حرف زدی نرفته وهم کسی تا به اوج میقاتت نبوده فهم کسی، قلّهی مناجاتت حماسهی تو گریهی تو سیاسی بود شبیه فاطمهای، گریهات سیاسی بود خروش اشک تو آئینه دار آینده است که از طراوت اشک تو کربلا زنده است عبادت تو، مناجات تو حماسی بود شبیه فاطمهای، گریهات سیاسی بود ای آفتاب بدون زَوال یا سجاد فراتر از پر و بال خیال یا سجاد تویی که زندگیات وقف حفظ مکتب بود کسی که جان تورا حفظ کرد زینب بود چه زینبی که پس از کربلا قیامت کرد و پا به پای تو بَر کاروان امامت کرد غم اسیری او ای امام با تو چه کرد بگو که کوچه و بازار شام با تو چه کرد کسی شبیه تو با دست بسته جَنگ نکرد کسی هدایت مردم به زیر سنگ نکرد کسی شبیه تو آتش نرفته پابوسش اسیر پیش دو چشمش نبوده ناموسش مقابلم به زن و بچم جسارت شد امون ز غربت مردی که بد گرفتار است به جای تک تک ما عمهام کتک میخورد غَمی که میکُشد عاقبت غم یار است نمیرَوم سر بازار دردسر دارد عذاب هر شب من اِزدِهام بازار است ترو خدا جلویم گوسفند سر نبرید دلم ز دیدن این صحنه سخت بیزار است هرجا گهواره میدید گریه میکرد گریهی رباب هم در میاومد تا که شیرخواره میدید شیر خواره سیر باشد، زود خوابش میبَرد از عَطش، بیخوابی اصغر عذابم میدهد خندههای حرمله خیلی دل مارا شکست گریههای مادر اصغر عذابم میدهد مجلس ختم جوان رفتن دلم آتش میزند یاد تشییع تن اکبر عذابم میدهد از دم دروازه تا بازار ساعتها گذشت این شلوغیهای هر معبر عذابم میدهد کسی شبیه تو آتش بر او زبانه نزد به هیچ امام انقدر تازیانه نزد کسی که بر شتر خویش تازیانه نزد چه کرده بود که او را به تازیانه زندند به هیچ امام کس اینقدر تازیانه نزد کسی شبیه تو با دست بسته امام نشد زنجیرها به زخم تن من گریستند دشمن نکرد رحم به اشک رَوانِ من به اذیت شدنم گر که وصیت میشد زینب انقدر نباید که اذیت میشد مَرحبا بر عمهام که زود میآمد وسط هرکجا که حرف سیلی بود میآمد وسط دستهایم بسته بود و عمه جانم را زدند ****** گرچه دستت بسته بود از عمق جان فریاد کردی تا نفسها را ز حبس سینهها آزاد کردی در غل و زنجیر جنگی سخت با بیداد کردی کربلای دیگری در شام غم بنیاد کردی قلب زهرا و امیرالمومنین را شاد کردی شام را نه بلکه ملک هستی را حسین آباد کردی خصم را مغلوب با فریاد ظالم سوز کردی بلکه با یک خطبه ثارالله را پیروز کردی ای شفای دیدهی بیمار دل، از خاک کویت خِضر میروید بجای لاله از اطراف جویت کل خلقت خاک پایت خسروان گیرند عنوان گدایی از گدایت ای آنکه عزیز خاطر مایی تو ما اسیر عشقیم و مسیحایی تو ای چشم و چراغ عارفان یا سجاد بیمار نِهی طبیب دلهایی تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد