ای که از قافلهی فطرسیان جا مانده
حسین سیب سرخیپسندیدن2
بازدید1.7K
هر که از قافلهی فُطرسیان جا مانده نظرش خیره به گهوارهی سقّا مانده زور بازوی تو بیحدّ و عدد خواهد شد بعد از این اُمّ بنین، اُمّ اسد خواهد شد با وجود تو زمین حیدرِ دیگر دارد کعبه جا دارد اگر باز تَرَک بردارد از درِ خانهی او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز این اباالفضل که از قبله فراتر میرفت مرتضی بود که بر دوش پیمبر میرفت علیاکبر به ثناگوییِ او میآید چقَدَر منبر کعبه به عمو میآید! خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد در حقیقت همه را قبلهنمای خود کرد گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد مسجدی بود که بابای من آبادش کرد از درِ خانهی او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز کاشفَالکرب تویی، خندهی ارباب تویی پدرِ خاک، علی و پدرِ آب، تویی روی چشمِ تو بوَد جای حسن جای حسین هست مابِین دو اَبروی تو بینُالحرمین پیش خورشید و قمر سایهی تو سنگین است و فقط محضر زینب سر تو پایین است ساقیِ ما چه شرابی چه سبویی دارد! بنویسید رقیه چه عمویی دارد! صحبت از مَردیِ تو، کارِ بنیهاشم بود نام تو در دل میدان رجز قاسم بود زور بازوی علی ریخته در بازویت ذوالفقاری نبوَد تیزتر از اَبرویت وسط جنگ زمین را به زمان دوختهای فنّ شمشیرزنی را زِ که آموختهای؟ ای جوان! پیرِ رهت کیست؟ از آن شاه بگو اشهدُ أنَّ علیً ولیالله بگو